
پیام مدیریت وبلاگ : به وبلاگ نگین توس خوش آمدید . در صورتی که مطلبی برای شما مفید بود ، حتماً در نظرات اعلام بفرمایید .

شیعة علی هم الفائزون یوم القیمة.
تنها کسانی که روز قیامت به فوز الهی نائل میشوند، شیعیان علی علیهالسلام میباشند.
«امام رضا علیهالسلام»
امام رضا علیهالسلام از نزدیکی طوس عبور میکرد که صدای شیون و زاری شنید و با یکی از یارانش، موسی بن سیار، آنجا رفته و جنازهای را مشاهده کردند؛ از اینرو حضرت رضا علیهالسلام از اسب پیاده و نزدیک جنازه رفت و او را بلند کرده و به سینهی خود چسباند و به موسی بن سیار فرمود:
«ای موسی! هر کس جنازهی دوستی از دوستان ما را تشییع کند، گناهانش آمرزیده و چون روز تولدش پاک و مطهر میشود.»
وقتی جنازه را تشییع و نزدیک قبر روی زمین گذاشتند، امام رضا علیهالسلام از بین مردم خود را به او رسانده و دست مبارک خود را به سینهی او نهاد و فرمود:
«ای فلان پسر فلان! بهشت و را برای تو بشارت میدهم. بعد از این لحظه، وحشت و ترسی بر تو نیست.»
موسی بن سیار پرسید:
«جانم فدای شما؛ آیا او را میشناختید؟ شما که تاکنون به این دیار نیامده بودید؟!»
امام رضا علیهالسلام فرمود:
«ای موسی! آیا نمیدانی که اعمال شیعیان ما هر صبح و شما برای ما عرضه میشود؟ اگر کار نیک یا گناهی از ایشان سر زند، از خداوند متعال برای آنها پاداش یا آمرزش میخواهیم.»
منیع : كتاب بدرقه یار

من مات لا یعرفهم و لا یتولاهم بأسمائهم
و أسماء آبائهم مات میته جاهلیة .
کسی که در حال عدم شناخت و پذیرش ولایت
ایشان (امام معصوم علیهمالسلام) از دنیا برود، به مرگ جاهلیت میمیرد.
«امام رضا علیهالسلام»
روزی امام رضا علیهالسلام به عیادت یکی
از یاران خود که در بستر بیماری بود رفت. وقتی حضرت حالش را پرسید، او شروع به بیان
شدت درد و ناراحتیاش مبنی بر اینکه با مرگ دست و پنجه نرم میکند، نمود.
حضرت رضا علیهالسلام فرمود:
«این درد و ناراحتی مقدمهی مرگ است و نه
خود مرگ؛ جز این نیست که برخی با مرگ به آسایش رسیده و بعضی راحتی را از دست میدهند؛
ایمان به خدا و ولایت را مجددا اقرار کن تا از آسایش یافتگان باشی.»
بعد از عمل به فرمایش امام علیهالسلام،
او گفت:
«ای فرزند رسول خدا! فرشتگان الهی را میبینم
که با تحیت و هدایا در محضر شما ایستاده و سلام میکنند؛ اجازه ده تا بنشینند.»
بعد از رخصت، حضرت به او فرمود:
«از آنها بپرس که آیا به ایشان دستور قیام
نزد من، دادهاند؟»
آن مرد گفت:
«میگویند: " اگر همگی نزد شما آیند،
تا رخصت جلوس نفرمایید، در حال قیام خواهند بود ".»
سپس او چشمانش را بست و گفت:
«سلام بر تو ای فرزند رسول خدا! اکنون شما
و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و همهی امامان، برای من تمثل یافتید.»
و جان به جان آفرین تقدیم کرد.
منبع : كتاب بدرقه یار

صل رحمک و لو بشربة من ماء و أفضل ما توصل
به الرحم کف الأذی عنها .
صلهی ارحام کنید گرچه به یک جرعه آب؛ بهترین
مورد صلهی رحم باز داشتن آزار و اذیت از ارحام است.
«امام رضا علیهالسلام»
ابوحبیب نباجی در عالم رؤیا ظرفی پر از
خرمای صیحانی، نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مسجدی که هر سال حاجیان و از آن
استفاده میکردند دید که حضرت یک مشت از آن خرما به او داد.
وقتی ابوحبیب خرماها را شمرد و دید که هیجده
دانه است، با خود گفت:
«عمر من بعد از هیجده سال به پایان میرسد.»
بعد از بیست روز در حالیکه در مزرعه مشغول
کار بود، خبر آوردند که امام رضا علیهالسلام از مدینه
آمده و در همان مسجدی که در خواب دیده بود منزل نموده و مردم دسته دسته به زیارت حضرت
میروند. از اینرو او نیز حرکت کرد و وقتی به مسجد رسید، امام رضا علیهالسلام را همان
جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود دید که کنارش مثل همان خرمای صیحانی
میباشد.
بعد از سلام و احوالپرسی حضرت رضا علیهالسلام
وی را نزد خواند و مشتی از آن خرما به او داد.
ابوحبیب بعد از شمارش دید، اینها نیز هیجده
دانه است و از حضرت خواست تا خرمای زیادتری دهد و لیکن امام رضا علیهالسلام فرمود:
«اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله خرمای بیشتر میداد، من نیز همان کار را انجام میدادم.»
منبع : كتاب بدرقه یار

بالإمام تمام الصلاة و الزکاة و الصیام
و الحج و الجهاد.
نماز، زکات روزه، حج و جهاد با عقیدهی
به امامت صحیح میباشند.
«امام رضا علیهالسلام»
بعد از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام،
عدهای زنده بودن آن امام را مبنی بر اینکه او زنده و مهدی منتظر است و اکنون در غیبت
به سر برده و روزی ظهور خواهد کرد، رواج دادند و امامت امام رضا علیهالسلام را انکار
کرده و به مذاهب واقفه مشهور شدند.
یکی از وکلای امام موسی کاظم علیهالسلام،
علی بن ابیحمزهی بطائنی بود که بعد از شهادت حضرت با اعتقاد به مذهب واقفه از دنیا
رفت و در همان روز امام رضا علیهالسلام به یکی از یاران خویش، حسن و شاء، فرمود:
«امروز علی بن أبیحمزه بطائنی از دنیا
رفت؛ وقتی او را در قبر گذاردند، دو فرشته دربارهی پروردگار، پیغمبر و امامش از او
سؤال کردند و در جواب وقتی به نام موسی بن جعفر علیهماالسلام رسید، ساکت ماند و از
او پرسیدند: " امام بعد از او کیست؟ " از آنجا که او با مذهب واقفه از دنیا
رفت، نتوانست جوابی دهد و آندو فرشته گفتند: " آیا موسی بن جعفر این عقیده را
به تو آموخت؟! " سپس ضربهای آتشین که تا روز قیامت دامنگیرش خواهد بود، بر او
فرود آوردند.»
منبع : كتاب بدرقه یار

الإمام الأمین الرفیق و الوالد الشفیق و
کالأم البرة بالولد الصغیر و مفرغ العباد.
امام امین، رفیق، پدر مهربان و چون مادری
دلسوز به فرزند خردسال و پناه بندگان خدا میباشد.
«امام رضا علیهالسلام»
امام موسی کاظم علیهالسلام یکی از یاران
خود، هشام بن احمد، را سوی برده فروش مغرب زمین فرستاد و تا کنیزی را که حضرت روز قبل
صحبتش را با صاحب او در میان گذارده بود، بخرد.
وقتی هشام کنیز را خرید، برده فروش گفت:
«من این کنیز را از مغرب زمین خریده و زنی
از اهل کتاب وقتی او را دید، اظهار داشت:"این کنیز کجا و تو کجا؟! او باید نزد
بهترین آفریدهی خدا باشد؛ از او کسی به دنیا میآید
که اهل مشرق و مغرب او را اطاعت کنند".»
بعد از اینکه او نزد امام موسی کاظم علیهالسلام
شرفیاب شد، حضرت او را نجمة و پس از تولد
امام رضا علیهالسلام طاهرة صدا میزد.
طاهرة، مادر بزرگوار امام رضا علیهالسلام
میفرمود:
«در ایام و بارداری صدای تسبیح و تمجید فرزندم، خداوند متعال را میشنیدم. هنگام تولد دو دست را بر زمین نهاد و سر به آسمان بلند کرد و زمزمهی ذکر خدا بر لبانش نقش بست. وقتی او را در جامهی سفید به خدمت پدر بزرگوارش بردم، به گوش راست اذان و گوش چپ او اقامه را خواند و کامش را به آب فرات آمیخت و به من فرمود: "این بچه را بگیر؛ او بقیة الله روی زمین است".»
منبع : بدرقه یار
1- مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار.
همنشینی با بدکاران، باعث بدبینی نسبت به خوبان میشود.
2-أحسن الناس ایمانا أحسنهم خلقا و ألطفهم بأهله.
بهترین مردم از لحاظ ایمان آن است که خوشخویترین آنان باشد و نسبت به خانوادهاش با لطف و مهربانی فراوان رفتار نماید.
3- احفظ لسانک تعز و لا تمکن الشیطان من قیادک فتذل.
زبان خودت را نگه دار تا عزیز و مقدم باشی و زمام نفس خودت را به شیطان مسپار تا خوار و زبون نگردی.
4- أحسن بالله الظن فان الله عزوجل یقول: أنا عند ظن عبدی، ان خیرا فخیر و ان شرا فشر.
نسبت به پروردگارت گمان نیکو داشته باش زیرا خداوند متعال میفرماید من درباره بندهام چنان خواهم کرد که او میپندارد، اگر خوب تصور کند خوب و اگر بد اندیشد بد.
5- اصطنع الخیر الی أهله و الی من هو غیر أهله فان لم تصب من هو أهله فأنت أهله.
خیر و خوبی را نسبت به هر اهل و نااهلی روا دار، اگر کسی در خور و شایسته آن بود که بود و اگر نبود تو خود لایق و سزاوار آنی.
6- أفواهکم طرق من طرق ربکم فنظفوها.
یکی از راههای ارتباط با خداوند دهانهای شماست، پس آن را پاکیزه نگه دارید. 7- ألتائب من الذنب کمن لا ذنب له.
توبه کننده از گناه مانند کسی است که هرگز مرتکب گناهی نشده است.
8- التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه.
تواضع آن است که آنچه را که بر خود میپسندی بر دیگران روا داری.
9- التوکل أن لا تخاف أحدا الا الله.
توکل آن است که جز از خدا از احدی بیم نداشته باشی.
10- السفلة من کان له شیء یلهیه عن الله.
پست و فرومایه کسی است که به چیزهایی سرگرم شود و از یاد خدا غافل ماند.
11- الصلوة قربان کل تقی.
نماز موجب نزدیکی هر پرهیزگاری به خداوند است.
12- المرء مخبوء تحت لسانه.
شخصیت مرد زیر زبانش پنهان است.
13- المؤمن اذا غضب لم یخرجه عن حق.
مؤمن وقتی خشمگین میشود از حق منحرف میشود.
14- أحبب حبیبک هونا ما عسی أن یکون بغیضک یوما ما و أبغض
بغضک هونا ما عسی أن یکون حبیبک یوما ما.
در دوستی اعتدال را نگه دار زیرا ممکن است روزی با تو از در دشمنی در آید، و در خصومت با دشمنت نیز از حد مگذر زیرا ممکن است زمانی با تو دوست شود.
15- اعمل لدنیاک کأنک تعیش أبدا و اعمل لآخرتک کانک تموت غدا.
در امور زندگی و دنیا چنان بکوش که گویا همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرت چنان تلاش کن که گویا فردا خواهی مرد.
16- الایمان اربعة أرکان التوکل علی الله و الرضا بقضاء الله و التسلیم لامر الله و التفویض الی الله.
ایمان چهار رکن دارد توکل به خدا، رضا به قضای الهی، تسلیم به امر پروردگار، و واگذاشتن همه امور به قادر متعال.
17- التوحید کل من قرأ قل هو الله أحد و آمن بها فقد عرف التوحید.
هر کس سوره قل هو الله احد را بخواند و به آن ایمان داشته باشد به یقین، توحید را شناخته است.
18- السخی یأکل من طعام الناس لیأکل الناس من طعامه و البخیل لا یأکل من طعام الناس لأن لا یأکلوا من طعامه.
جوانمرد و سخی از غذای دیگران میخورد تا آنان نیز از غذای او بخورند، ولی بخیل و لئیم از طعام دیگران نمیخورد تا آنان نیز از طعامش نخورند.
19- الصمت باب من ابواب الحکمة ان الصمت یکسب المحبة انه دلیل علی کل خیر.
سکوت دری از درهای حکمت است، یقینا سکوت جلب محبت نموده و راهنمای هر خیری است.
20- العالم بین الجهال کالحی بین الاموات، أطلبوا العلم فانه السبب بینکم و بین الله عزوجل و ان طلب العلم لفریضة علی کل مسلم.
شخص دانا در میان مردم نادان مانند فرد زندهای در میان مردگان است. دانش بیاموزید تا بدینوسیله به خداوند نزدیک شوید، کسب دانش بر هر فرد مسلمان واجب است.
21- المصیبة للجازع اثنان و للصابر واحدة.
اندوه و مصیبت برای شخص ناشکیبا دو تا و برای بردبار و صابر یکی است.
22- الهدیة تذهب الضغائن من الصدور.
هدیه کینهها را از دلها میزداید.
23- ان الله یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السؤال.
پروردگار بگو مگو کردن (مجادله لفظی) و هدر دادن مال و زیاد سؤال کردن را دشمن میدارد.
24- ان ذکر الموت أفضل العبادة.
به یاد مرگ بودن بزرگترین عبادت است.
25- ان العمل الدائم القلیل علی الیقین و البصیرة أفضل عندالله من العمل الکثیر علی غیر الیقین و الجهد.
عمل دائم اندک که از روی یقین و بصیرت باشد نزد خدای متعال
از عمل زیاد و بسیار که بر پایه یقین استوار نباشد، برتر است.
26- ان شر الناس من منع رفده و أکل وحده و جلد عبده.
بدترین مردم کسی است که از عطا و بخشش دریغ ورزد و تنها بخورد (یعنی مهمان نپذیرد) و به زیر دستش جور و ستم روا دارد.
27 - انه لو رأی العبد أجله و سرعته الیه لأبغض الامل و ترک طلب الدنیا
اگر آدمی مرگ و شتاب و سرعت آن را به سوی خودش ببیند از آرزو داشتن دوری مینمود و دنیا طلبی را ترک میکرد.
28- أول ما یسأل عنه العبد حبنا أهلالبیت.
اولین پرسشی که در قیامت از بنده میشود، دوستی ما اهلبیت علیهمالسلام است.
29- ایاکم و مشاجرة الناس فانها تظهر الغرة و تدفن العزة.
از مشاجره و مجادلهی با مردم دوری کنید، چون گستاخی و خودخواهی را آشکار و آبرو و عزت را نابود میسازد.
30- ان موسی بن عمران سئل ربه و رفع یدیه فقال یا رب أبعید أنت فأنادیک أم قریب أنت فاناجیک، فأوحی الله تعالی الیه أنا جلیس من ذکرنی.
حضرت موسی بن عمران علیهالسلام دستهایش را به جانب پروردگار بلند نموده عرض کرد: پروردگارا آیا دوری تا با صدای بلند ندایت کنم، یا نزدیکی تا آهسته سخن بگویم؟ خداوند متعال به او خطاب فرمود: ای موسی من همدم و همراز کسی هستم که مرا یاد کند.
31- تزاوروا، تحابوا و تصافحوا و لا تجاشموا.
به دیدار یک دیگر بروید، به هم محبت نمایید، دست دوستی به یکدیگر بدهید و همدیگر را به رنج و زحمت نیاندازید.
32- حسنوا القرآن باصواتکم فان الصوت الحسن یزید القرآن حسنا.
قرآن را با صداهای زیبا و جذاب زینت بخشید، به تحقیق صوت خوش بر زیبایی آن میافزاید.
33- رأس العقل بعد الایمان بالله، التودد الی الناس و اصطناع الخیر الی کل بر و فاجر.
قله خردمندی بعد از ایمان به خداوند، دوستی و محبت با مردم است و نیکی کردن به همگان از خوب و بد است.
34- سرعة المشیء تذهب ببهاء الرجل.
تند راه رفتن هیبت و وقار مرد را میبرد.
35- سلوا ربکم العافیة فی الدنیا و الآخرة.
تندرستی دنیا و رستگاری آخرت را از خداوند قادر متعال درخواست کنید.
36- لا یأبی الکرامة الا الحمار.
نیکی را رد نمیکند مگر الاغ.
37- من حق الضیف أن تمشی معه فتخرجه من حریمک الی الباب.
از حقوق میهمان بر تو آن است که او را تا درب منزل همراهی و بدرقه کنی.
38- من علامات الفقیه الحلم و العلم و الصمت، ان الصمت باب من أبواب الحکمة، ان الصمت یکسب المحبة، انه دلیل علی کل خیر.
از نشانههای فقیه بردباری، دانش و سکوت است. سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت موجب جلب محبت و راهنمای هر خیر و خوبی است.
39- من فرج عن مؤمن فرح الله قلبه یوم القیامة.
هر کس گرهای از کار مؤمنی بگشاید و او را شاد گرداند، خداوند قلب او را در قیامت شادمان میسازد.
40 - نجاة المؤمن فی حفظ لسانه.
نجات مؤمن در حفظ زبانش است.
و الحمد لله أولا و آخرا و السلام علی بقیة الله روحی فداه دائما
24/صفر/ 1425 ه ق مشهد مقدس
عباسیان با نگرانی، مسأله ولایت عهدی را تعقیب میکردند. مخالفان سیاسی مأمون در بغداد، در همان سال که خبر واگزاری ولایت عهدی به علی بن موسی الرضا علیهالسلام منتشر شد، دست بیعت به سوی منصور بن مهدی، عموی مأمون دراز کردند، اما منصور بیعت آنان را واگذاشت و فرمانداری بغداد را عهدهدار شد.
عباسیان اطراف مهدی بن ابراهیم را گرفتند و با وی بیعت کردند تا مبادا بعد از مأمون خلافت از خاندان آنان خارج شود. آنها ابراهیم بن مهدی را امیرالمؤمنین و خلیفه و ولی عهد خواندند.
تنها عباسیان بغداد نبودند که با ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام مخالفت میورزیدند، بلکه این نارضایتی در میان نزدیکان مأمون و عباسیانی که دست وی را هنگام بیعت به گرمی فشرده بودند نیز رواج داشت.
سرشناسترین این گروه اخیر، عیسی بن یزید جلودی، علی بن عمران، و ابویونس بودند که تا پای جان دست از مخالفت برنداشتند، و به گفتهی شیخ صدوق در جلسهای که مأمون آنها را برای بیعت با حضرت رضا علیهالسلام فراخواند آنها آنها یکی پس از دیگری امتناع کردند، مأمون نیز دستور داد آنها را گردن زدند.
علاوه بر عباسیان، در میان شیعیان نیز افرادی با ماجرای ولایت عهدی به مخالفت برخاستند و از حضرت رضا علیهالسلام در این باره توضیح خواستند، آن حضرت نیز با ادله کافی آنها را نسبت به حقایق و ماهیت ولایت عهدی و اکراه و اجباری که حضرت در پذیرش آن داشت آگاه میکرد، حتی شدت مخالفت با حضرت به حدی بود که بعضی قصد کشتن حضرت را داشتند.
صاحب خرائج به نقل از محمد بن زیاد مینویسد:
آن زمانی که حضرت ولی عهد بود، روزی من در خدمت امام رضا علیهالسلام بودم، مردی از خوارج که کاردی مسموم در دست داشت وارد شد. او به دوستان خود گفته بود که: نزد کسی میروم که مدعی است پسر پیغمبر است و ولی عهد مأمون شده. ببینیم چه دلیلی برای کار خود دارد. اگر دلیل قانع کنندهای داشت قبول میکنم و گرنه مردم را از دستش آسوده می نمایم.
هنگامی که او وارد شد، حضرت به او فرمود: جواب سؤالت را میدهم مشروط بر اینکه یک شرط را بپذیری.
گفت: چه شرطی را؟
فرمود: به شرط اینکه اگر جوابت را دادم و قانع شدی کاردی که در آستین پنهان کردهای را بشکنی و دور بیندازی.
آن مرد متحیر شد و کارد را خارج کرد و دستهاش را شکست. آنگاه پرسید چرا ولی عهدی این ستمگر را پذیرفتی با اینکه آنها را کافر میدانی، و تو پسر پیامبری. چه چیز تو را بر این کار واداشته است؟
امام فرمود: بگو ببینم آیا اینها در نظر تو کافرند یا عزیز مصر و اطرافیانش؟ مگر اینها بر وحدانیت خدا قائل نیستند؟ در حالی که آنها نه خدا را میشناختند و نه موحد بودند، یوسف هم خود و هم پدرش پیامبر بودند، ولی یوسف به عزیز مصر که کافر بود گفت: مراد وزیر دارائی خود قرار ده که مردی وارد و امین هستم و با فرعونها نشست و برخاست میکرد.
من از اولاد پیامبرم، مرا به این کار مجبور کردند و به زور وادار نمودند. چرا کار مرا نمیپسندی و از من خوشت نمیآید؟
آن شخص گفت: ایرادی نیست بر شما و من گواهی میدهم که تو پسر پیامبری و راست میگویی.