تبلیغات
![]() پرسش و پاسخ رضوی معرفی نرم افزار رضوی نرم افزار ضامن
غریبان آرشیو وبلاگ خبرنامه اوقات شرعی وضعیت آب و هوا نظرسنجی موضوعات پیوند روزانه پیوندها تماس مستقیم با مدیر آمار وبلاگ
مطالب ویژه نگین توس
مقالات رضوی : احادیث رضوی : معجزات امام رضا(ع) راه رسیدن به كمال زیارت وسیله قرب الهی حدیث سلسلة الذهب اصحاب پیشوای هشتم زنده نگه داشتن امر امامان شرح حال والده ماجده حضرت امام رضا هفت چیز كه موجب مسخرگی میشود چرا رضا؟ (حدیثی روشنگر در دلیل نامگذاری حضرت) چهل حدیث از حضرت علی بن موسی الرضا مصاحبه یزید بن سلیط با حضرت رضا درباره حضرت جواد احادیث پیرامون توحید و معرفت اسلامی : چهل نکته دانستنی حرم مقدس رضوی و امام رضا (ع) قسمت اول چند توصیه مختصر برای هدایت و رستگاری دنیا و آخرت قسمت دوم اشعار رضوی : قسمت سوم حرم امن سیره رضوی : در ماتم تو رفتار امام رضا با مردم کعبه ی رضا قرآن خوانی امام رضا (ع) آیینه ی جمال نماز اول وقت و اهمیت آن پشت این پنجره از مرز جمادی بگذر مهمان نوازی امام رضا (ع) قدیمی ترین شعر در وصف امام رضا (ع) صبر و مقاومت امام رضا (ع) کرامات رضوی : نام من رضاست شگفتی های هنگام دفن جمعه 30 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
حضرت امام رضا علیهالسلام در سفر خود به خراسان، در راه نیشابور به
مرو از قدمگاه نیشابور عبور کردند و وارد قریهی سناباد شدند. در بقعه ی هارونی، با
دست مبارک محلی را نشان دادند و فرمودند: «اینجا محل دفن من است»به نقل تاریخ،
دهکدهی سناباد قبل از احداث حرم مطهر و بناهای اطراف آن، به صورت مکانی سرسبز و
باغی دلگشا بوده است. در سال 203 ه. ق که امام علیهالسلام در آنجا به شهادت رسید و در این مکان به خاک سپرده شد، همچنین بروز معجزات و کرامت پیدرپی از امام علیه السلام موجب گشت که موافقان و مخالفان نسبت به بارگاه رضوی توجهی خاص معطوف دارند. در قرنهای مختلف، رجال کشورهای اسلامی، حکام و امرای خراسان و مردان بااخلاص و علاقهمند به مقام شامخ ولایت و امامت با صرف مبالغی در تجدید عظمت آن کوشیدهاند، ضمن تزیین آن با ایجاد بناها و به جای گذاشتن آثاری این مکان شریف را مملو از جلوههای کهن هنری دوران گذشته نمودهاند. بدین جهت، از همان قرون اولیهی اسلامی، هنرمندان ایرانی اسرار نهفتهی پیشهی ظریف خود را به کار برده، نفایس تاریخی و شاهکارهای هنریشان را مخلصانه به این جایگاه رفیع عرضه داشتهاند. تجلیات معنوی و جذبهی روحانی مرقد منور امام علیهالسلام در سناباد به گونهای درآمد که موجب شد همه ساله هزاران نفر زائر از سراسر جهان به این شهر سفر کنند. روضهی منوره و تزیین آن، بناهای تاریخی، مسجد بالا سر، گنبد و گلدستههای طلایی آراسته به کتیبه ها، ایوانهای طلا، سردرها، طاقنماها، رواقها، صحنها، بستها، مدرسه ها، شبستانها، حجره ها و مسجدها، از آثار دورههای دیلمیان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشار و قاجاریه است. این بناها در صحنهای وسیع به یکدیگر ارتباط داده، اطراف آنها را با طاقنماهای دو طبقه و سردرهای پوشیده از کاشی مینایی احاطه نموده است. صحنهای آراسته به سردرها و ایوانهای بلند آینه سان ، همه حاکی از معتقدات خالص و بیشائبهی دلهای پرحرارتی است که با ارادت به این بارگاه مقدس پناه آورده و با به کارگیری آثار هنری خود آن را وسیلهی جلب توجهات و عنایات مقام امامت قرار دادهاند. حرم مطهر رضوی علاوه بر آثار معماری کهن، به زینت ظاهری غیر معماری نیز آراسته شده است. هدایای بسیار ارزندهای که حاکمان و ارادتمندان به حضرت با کمال اخلاص به حریم امام علیهالسلام تقدیم نمودهاند، جزء تزیینات غیر معماری حرم است که به یمن برکت وجود مقدس امام علیهالسلام با وجود هجوم دشمنان و حملهی چپاولگران ازبک و مغول، خللی در بنیان این مکان شریف راه یافته است. گلوله های توپ روسهای تزاری در سال 1330 ه. ق و انفجار بمب به دست منافقان کوردل در عاشورای سال 1373 ه. ش نیز نتوانست به آن آسیبی برساند بلکه تنها به عنوان نشانی از خونخواری جنایتکاران برجای مانده و در تاریخ به ثبت رسیده است. منبع : كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : چهارشنبه 28 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
ان الایمان أفضل من الإسلام بدرجة و التقوی أفضل من الایمان بدرجة. [1] . بطور یقین ایمان یک رتبه برتر از اسلام و تقوی یک درجه والاتر از ایمان است. «امام رضا علیهالسلام» روزی شخصی نزد امام رضا علیهالسلام آمد و گفت: «قسم به خدا، روی زمین با شرافتتر از تو، پدر و اجداد شما کسی نیست.» حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «تقوای الهی و اطاعتشان از خداوند متعال ایشان را شرافت داد.» دیگری گفت: «قسم به خدا، تو بهترین مردم هستی.» امام رضا علیهالسلام ضمن اینکه او را از قسم خوردن بر حذر نمود، فرمود: بهتر از من کسی است که تقوای الهی و اطاعتش از خداوند متعال بیشتر باشد. قسم به خدا، آیه شریفهی: و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم. [2] . ما شما را جهت شناخت یکدیگر، در گروههای مختلف قرار دادیم؛ بطور یقین گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست. نسخ نشده است.» [3] .
پی نوشت ها : 1- تحف العقول ص 469 2- حجرات 13 3- عیون اخبار منبع : از محضر رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : سه شنبه 27 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
عن یونس بن عبدالرحمن، عن أبیالحسن الرضا علیهالسلام، قال: قلت: «لا یکون الا ما شاء الله و أراد و قضی؟ فقال: لا یکون الا ما شاء الله و أراد و قدر و قضی. قال: فقلت: فما معنی شاء؟ قال: ابتداء الفعل. قلت: فما معنی أراد؟ قال: الثبوت علیه. قلت: فما معنی قدر؟ قال: تقدیر الشیء من طوله و عرضه. قلت: فما معنی قضی؟ قال: اذا قضاه أمضاه فذلک الذی لا مرد له» [1] . «به محضر امام هشتم علیهالسلام عرض کردم: آیا چیزی موجود نمیشود مگر آنچه مشیت و اراده و قضاء پروردگار متعال به آن تعلق بگیرد؟ فرمود: آری چیزی وجود پیدا نمیکند مگر آنچه مورد تعلق مشیت و اراده و تقدیر و قضاء الهی باشد، عرض کردم: معنی مشیت چیست؟ فرمود: آغاز بوجود آمدن فعل است. گفتم: معنی اراده چیست؟ فرمود: ثابت شدن و برقرار شدن روی آن است که مشیت صورت جدی بگیرد. گفتم: معنی تقدیر چیست؟ فرمود: اندازه گیری و تعیین حدود عرض و طول باشد. گفتم: معنی قضاء چیست؟ فرمود: حقیقت قضاء حکم کردن و اجرا نمودن امری است، و در این صورت قابل تخلف نخواهد شد». توضیح: در این حدیث شریف توضیحاتی لازم است داده شود: 1- مشیت و مشیئت: به معنی خواستن باشد. و این معنی پس از توجه پیدا کردن بچیزی، و سپس تصور و فکر در آن، و در مرتبه سوم تمایل پیدا کردن و رغبت به آن، و در مرتبهی چهارم - خواستن آن و طلب که مشیت گویند صورت میگیرد. پس مشیت عبارت است از تمایل و رغبتی که به حد طلب برسد. 2- اراده: چون مشیت قوت بگیرد به حد عزم و تصمیم میرسد، و بعد از آن مفهوم اراده محقق شود، و آن عبارت است از طلب جدی و قاطع که به صورت اختیار و انتخاب عمل، واقع میباشد. 3- تقدیر: به معنی محدود و معین و اندازه گیری نمودن است، و این معنی پس از اراده صورت گرفته و خصوصیات و قیود و حدود عمل را روشن میسازد. و پس از تحقق این مراتب قضاء صورت گرفته و حکم قطعی معین و روشن صادر میشود. 4- این مراتب هفتگانهای که ذکر شد برای مخلوق و انسان است، و اما دربارهی خداوند متعال این معانی اعتباری بوده و برای بیان و تفهیم حقیقت باشد، و خداوند عزوجل محتاج به توجه حادث و تصور شیء و تمایل جدید و تصمیم و تقدیر موضوع نیست. آری نور نامحدود و ذاتی و مطلق او همه اشیای مادی و روحانی را احاطه کرده و علم و قدرت او به تبع نور نامتناهی ذات، نامحدود و ذاتی و به همهی موجودات محیط میباشد. و قدرت او در اثر نامحدود بودن و منزه بودن از هر گونه قیود و حدود تحقق پیدا میکند. و ارادهی او در اثر تجلی و ظهور صفت ذاتی و نامتناهی قدرت حاصل شود. 5- اراده به معنی خواستن و طلب است، و آن مانند علم و قدرت از نامحدود بودن ذات منتزع میشود زیرا حقیقت اراده عبارت است از منتفی بودن کراهت که در مقابل اختیار و اراده باشد. و کراهت در اثر حدود و قیود پیدا شود، و هر مقداری که محدودیت چیزی بیشتر بشود در نتیجه مکره بودن و مجبور شدن زیاد گشته و دایرهی آزادی و اختیار در اراده کوتاهتر خواهد شد. و چون نور وجود و حیات او نامحدود و مطلق و نامتناهی بوده و کمترین قید و حدی ندارد قهرا به اقتضای جلال و جمال و کمال و کرامت ذات مطلق خود، خواهان و طالب ظهور و تجلی کرامت و فیوضات و رحمت وجود و جمال و بسط نور برای همیشه خواهد بود ان أردنا الا الحسنی. و حقیقت ارادهی ذاتی همین است. 6- در صورتی که نظر در مشیت و اراده به جهت ظهور و صدور در خارج باشد از صفات فعلی محسوب خواهد شد. و بطور کلی در هر صفتی از صفات پروردگار متعال اگر نظر به جهت ثبوت و تحقق آن در ذات باشد صفت ذاتی میشود. و اگر نظر به جهت تعلق بغیر و انتساب به چیز خارجی که مراد است باشد از صفات فعلی محسوب خواهد شد. 7- تقدیر: به معنی اندازه گیری و تعیین حدود و خصوصیات است، و آن بر دو قسم باشد: اول - تقدیر در مقام تکوین و خلق و آنچه مربوط میشود بشرایط و مورد و خصوصیات حکم، در این قسم لازم است تقدیر قبل از حکم و قضاء صورت گرفته، و حکم در آن مورد و مربوط به آن خصوصیات صادر شود. دوم - تقدیری که مربوط میشود به خصوصیات و قیود و حدود و شرایط متعلق حکم در خارج، و چگونگی اجر و عمل به آن و این قسم لازم است بعد از صدور قضا و حکم اندازه گیری و تعیین گردد. و البته این تقدم و تأخر تقدیر نسبت به ما و برای تفهیم و تفاهم در أصل موضوع صورت میگیرد. و اما دربارهی خداوند متعال زمان و مکان و تفکر و تقدم و تأخر و محدودیت و ضعف و حجابی نیست، و او محیط و حاضر و عالم به همهی موضوعات و حدود و قیود بوده و کمترین چیزی از احاطه و شهود او غایب نمیشود 8- قضاء: و آن به معنی اتمام و به آخر رسیدن چیزی است، و چون مورد بحث در مقام تکون و به وجود آمدن اشیاء است قهرا منظور از قضاء در این مورد منتهی شدن مشیت و ارادهی پروردگار متعال به آخرین مرتبه از قاطعیت باشد، تا تکون و خلق صورت بگیرد. پس قضاء عبارت از حکم جدی و قاطعی است که در مورد اراده چیزی ظاهر شده و موجب به وجود آمدن مراد میشود. «سبحانه اذا قضی أمرا فانما یقول له کن فیکون» [2] . و منظور در این آیهی شریفه اتمام و به آخر رسیدن اراده و طلب است، یعنی چون اراده و خواستن قاطع گشت اراده به صورت ظهور و فعلیت در آمده و به مجرد تحقق اراده، مطلوب و مراد موجود میشود. و مقصود از کلمهی - کن - ظهور و فعلیت اراده است، نه آن که این کلمه تلفظ و گفته شود. چنان که منظور از قضاء: اتمام اراده است. «انما أمره اذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون» [3] . «ان الله یفعل ما یرید» [4] .
پی نوشت ها : 1- المحاسن ، ج 1 ، ص 244 2- مریم / 35 3- یس / 82 4- حج / 14 منبع: كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : سه شنبه 27 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
جاء قوم من وراء النهر الی أبیالحسن الرضا (ع) فقالوا له: «جئناک نسألک عن ثلاث مسائل، فان أجبتنا فیها علمنا انک عالم فقال: سلوا! فقالوا: أخبرنا عن الله تعالی أین کان، کیف کان و علی أی شیء کان اعتماده؟ فقال علیهالسلام: ان الله عزوجل کیف الکیف فهو بلا کیف. و أین الأین فهو بلا أین. و کان اعتماده علی قدرته. فقالوا: نشهد أنک عالم» [1] . «قومی از ناحیهی ماوراء النهر خدمت امام رضا علیهالسلام آمده و عرض کردند که: آمدهایم تا از سه مطلب سؤال کنیم، و اگر جواب کافی شنیدیم به مقام علمی و روحانی شما معتقد میشویم. آن حضرت فرمود: بپرسید! گفتند: به ما خبر بدهید که خداوند در کجاست؟ و او چگونه و به چه کیفیتی است؟ و تکیه و اعتماد او در هستی به چیست؟ فرمود: خداوند متعال کیفیت را احداث کرده است، و او پیش از حدوث کیفیت بوده، و از کیفیت منزه است. و او اینیت را احداث کرده، و خود از أینیت دور است. و او در وجود خود به چیزی غیر خود تکیهای ندارد، و تنها اعتماد او به توانایی ذاتی خود است. پس گفتند: شهادت میدهیم که تو عالم هستی.» 2- دخل رجل من الزنادقة علی الرضا علیهالسلام و عنده جماعة، فقال له أبوالحسن (ع): «أرأیت أن کان القول قولکم و لیس هو کما تقولون، ألسنا و ایاکم شرع سواء، و لا یضرنا ما صلینا و صمنا و زکینا و اقررنا فسکت. فقال أبوالحسن (ع): و ان یکن القول قولنا و هو کما نقول، ألستم قد هلکتم و نجونا. قال: رحمک الله، فأوجدنی کیف هو و أین هو؟ قال: ویلک ان الذی ذهبت الیه غلط، و هو أین الأین و کان و لا أین و هو کیف الکیف و کان و لا کیف، فلا یعرف بکیفوفیة و لا بأینونیة، و لا یدرک بحاسة و لا یقاس بشیء. قال الرجل: فاذا انه لا شیء، اذا لم یدرک بحاسة، من الحواس! فقال أبوالحسن (ع): ویلک لما عجزت حواسک عن ادراکه أنکرت ربوبیته، و نحن اذا عجزت حواسنا عن ادراکه أیقنا انه ربنا و انه شیء بخلاف الأشیاء. قال الرجل: فأخبرنی متی کان؟ قال أبوالحسن (ع): أخبرنی متی لم یکن فاخبرک متی کان... قال: فلم لا تدرکة حاسة البصر؟ قال: للفرق بینه و بین خلقه الدین تدرکهم حاسة الأبصار منهم و من غیرهم. ثم هو أجل من أن یدرکه بصر أو یحیط به و هم أو یضبطه عقل. قال: فحده لی؟ قال: لا حد له. قال: و لم؟ قال: لأن کل محدود متناه الی حد، و اذا احتمل التحدید احتمل الزیادة، و اذا احتمل الزیادة احتمل النقصان، فهو غیر محدود و لا متزاید و لا متناقص و لا متجزئ و لا متوهم» [2] . «مردی از زنادقه بخدمت حضرت رضا علیهالسلام وارد شد، و نزد او جماعتی بودند، پس آن حضرت خطاب به آن مرد کرده و فرمود: آیا میبینی اگر گفتههای شما صحیح باشد، و بطور مسلم چنین نیست، آیا ما و شما برابر و مساوی نخواهیم بود؟ و اعمال و عبادات ما از نماز و روزه و زکوة و اعتقادات و اظهارات ما در چنین حالت کوچکترین ضرری به وجود ما نخواهد رسانید. آن مرد ساکت شد و جوابی نداد. سپس آن حضرت فرمود: ولی اگر گفتههای ما واقعیت داشت، و بطور یقین چنین است، آیا شما در مورد ابتلا و ناراحتی شدید و هلاکت واقع نخواهید شد؟ در صورتی که ما در نجات و خوشی خواهیم بود. مرد گفت: پس مرا دریاب و تقویت کن در این که او چگونه است و در کجا باشد؟ امام فرمود: وای بر تو، این فکر تو نادرست است، او أین و کیف را به وجود آورده است، و پیش از این که أین و کیف موجود باشد، او وجود داشته است. پس هرگز او به صفت کیف و أین متصف نگردد، و او با یکی از حواس درک نمیشود، و با هیچ چیزی مقایسه نخواهد شد. مرد گفت: در این صورت او چیزی نیست، و با حواس درک نمیشود! امام فرمود: وای بر تو، چون حواس تو از درک او عاجز است، ربوبیت او را انکار میکنی، ولی ما بخاطر عاجز شدن از ادراک او یقین پیدا میکنیم که او پروردگار ما بوده، و چیزی است برخلاف همه اشیاء. مرد گفت: پس مرا خبر بده که او کی و چه زمانی بوده است؟ امام فرمود: شما مرا بگویید که او کی نبوده است، تا من بگویم که او در چه زمانی بوده است. مرد گفت: پس برای چه او را حس بصر درک نمیکند؟ امام فرمود: برای این که فرق باشد فیمابین خداوند متعال و خلق او که با حس باصره ادراک میشوند، در صورتی که او بالاتر از آن است که قوه باصره او را درک کرده و یا احاطه نماید او را وهم، و یا ضبط کند او را عقل. مرد گفت: او را برای من تعریف و تحدید کن؟ امام فرمود: او را حدی نیست. مرد گفت: برای چه؟ امام فرمود: زیرا هر محدودی متناهی بحد میشود، و هر چیزی که حد پیدا کرده و متناهی گشت قابل زیاده شدن و نقصان خواهد بود. پس او محدود و قابل نقص و زیاده و تجزی نبوده، و با قوهی واهمه ادارک نمیشود». توضیح: 1- ماوراء النهر، در معجم البلدان گوید: مراد از ماوراء النهر، نهر جیحون است در زمین خراسان، و سرزمین شرقی آن را بلاد هیاطله میگفتند، و در اسلام به اسم ماوراء النهر نامیده میشود، و این زمین بسیار محل پرنعمت و فراوانی است. 2- أین کان: أین در محل و مکان استعمال میشود، و بودن در مکان، مخصوص اجسام است که محتاج باشند به زمان و مکان، و اما پروردگار متعال که نامحدود و ازلی و مبدأ همهی عوالم است، معقول نباشد که محتاج به محل بوده، و در محلی قرار بگیرد 3- کیف کان: کیف در مورد اراده خصوصیت و حالت و صفت چیزی استعمال میشود، و این معنی نیز در موجودات ممکن اطلاق میشود، و اما خداوند واجب ازلی بینیاز ثابت حق، هرگز محل عروض حالات مختلف و عوارض قرار نگرفته و تحولاتی در او پیدا نمیشود. 4- و کان اعتماده علی قدرته: هر موجودی که وجودش واجب و ثابت و غنی بالذات نیست، در ادامهی هستی و حیات خود، قهرا به چیزی اعتماد و تکیه میکند، مانند مال و فرزند و پدر و برادر و رفیق و ثروتمند و شخص عنوان دار و غیر اینها، در جهات مادی، و یا به معرفت و روحانیت و مقامات معنوی و روحانی، در جهات معنوی. و اما پروردگاری که هیچ گونه نقطهی ضعف و فقر و احتیاجی در وجود او نبوده، و غنی بالذات و قادر نامحدود است، چگونه معقول است که به چیزی که فقیر و محدود است تکیه کند. 5- متی کان: متی در مورد ارادهی زمان استعمال میشود، و دربارهی پروردگاری که وجودش ذاتی و ازلی و ابدی و غنی بالذات است، چگونه معقول باشد که او را با زمان معینی محدود کنیم. 6- لا حد له: محدود بودن به هر گونه حدی باشد[ حد زمانی، مکانی، وجودی ذاتی، با حواس باصره و باطنی، احاطهی علمی]ملازم با امکان وجود و فقر و متناهی بودن و متجزی شدن است، زیرا هر آنچه محدود باشد، قهرا قابل قسمت به اطراف خواهد بود. 7- و لا متوهم: توهم عبارت است از ادراک معانی جزئیهای که از مدرکات و محسوسات به حواس ظاهری حاصل میشود، و توهم از لحاظ لغت نزدیک به تخیل است، و معانی اصطلاحی را در موارد استعمالات لغوی نباید خلط کرد. و همین طوری که خداوند متعال با دید چشم ادراک نمیشود، با قوهی وهم و خیال نیز درک نشده و ساخته نگردد. بطور کلی: محدود بودن با هر حدی که واقعیت و حقیقت داشته باشد، موجب محدود شدن ذات و متجزی گشتن آن و قابل قسمت بودن، و در نتیجه ضعف و فقر و تزلزل در وجود خواهد بود. مانند محل و مکان و حیز (أین)، و زمان و وقت و گذشته و آینده (متی)، و چگونگی و خصوصیت و حالت (کیف)، و تصور و تعقل و ادراک ذات (حد عقلی و معنوی)، توهم و تخیل (حد خیالی)، احاطه و شهود ذات (حد ذاتی). آری ذات پروردگار نامحدود و غیرمتناهی است، و او ازلی و ابدی و نور محیط به همه اشیاء و عوالم است، پس چگونه ممکن است چنین نور محیط نامتناهی، محدود و محاط باشد. تنها راه معرفت و شناسایی حق متعال، شهود یقینی نورانی جلوههای صفات، و ادراک انوار تجلیات جلال و جمال با قلب پاک، و درک و دید آثار قدرت و خلق او باشد. «ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا» [3] .
پی نوشت ها : 1- عیون ، باب 11 ، حدیث 6 2- عیون ، باب 11 ، حدیث 29 3- ملك 4 منبع: كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : دوشنبه 26 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
فی مجلس الرضا (ع) مع أهل الأدیان، فقال عمران الصابی: «أخبرنی عن الکائن الأول و عما خلق؟ قال: سألت فافهم؟ أما الواحد فلم یزل و احدا کاینا لا شیء معه بلا حدود و لا أعرض، و لا یزال کذلک ثم خلق خلقا مبتدعا، مختلفا بأعراض و حدود مختلفة، لا فی شیء أقامه و لا فی شیء حده و لا علی شیء حذاه و مثله له، فجعل الخلق من بعد ذلک صفوة و غیر صفوة» [1] . «از سؤال و جواب جلسه حضرت رضا علیهالسلام است با صاحبان ادیان مختلف که در حضور مأمون منعقد شده بود، پس عمران صابی (مرد فاضلی بود از صابئین) گفت: خبر بده مرا از آنچه در آغاز بوده است، و از آنچه به وجود آورده است؟ امام فرمود: به پاسخ پرسش خود بدقت توجه کن؟ اما نخستین وجود واحد، پس او همیشه واحد بوده، و هستی داشته از ازل، و چیزی با او نبوده است، و او هرگز حدودی نداشته، و هیچ گونه عرضی به او عارض نمیشده است، و سپس تا ابد نیز همچنین خواهد بود و سپس موجوداتی را پدید آورده و خلق کرد، بیآنکه سابقه و فکری اعمال گردد، و موجودات با داشتن حدود و عارض شدن عوارض مختلف گشت. و این موجودات را در چیزی برپا نداشت، و در حالتی محدود نساخت، و بر روی چیزی برابر نکرد، و بر مثال چیزی قرار نداد. پس خلق را بر دو نوع قرار داد: برگزیده، و متوسط.» توضیح: مباحثی را در این مورد لازم است با جمال اشاره کنیم: 1- کائن اول: مراد مبدأ موجودات است که همهی کائنات از او به وجود آمده و برگشت همه به اوست، و قهرا لازم است وجود او ثابت و اصیل و وجوب لذاته و فی ذاته داشته و ازلی و ابدی باشد. 2- مخلوق او: چون عنوان مخلوق بودن پیدا شد، قهرا حادث و محدود بحدود خواهد شد. اما الواحد: کائن اول باید صفاتی داشته باشد: اول - فلم یزل واحدا: او باید از هر جهت یکتا بوده، و هیچ گونه ترکب خارجی یا عقلی یا تعددی در او نباشد، زیرا ترکب و تعدد ملازم با محدود بودن و فقر و ضعف و احتیاج است. و چیزی که محدود شد، نمیتواند فی ذاته واجب و ثابت و بینیاز باشد، زیرا آنچه در وجود محدود است، قهرا از جهات قوا و صفات و احاطه و قدرت و علم و حیات نیز محدود بوده، و نامتناهی و ازلی و ابدی نخواهد بود. دوم - لا شیء معه: در صورتی که چیزی قرین آن شد، اگر پس از کائن اول به وجود آمده باشد، چیز حادث و مخلوقی خواهد بود، و اگر از اول وجود کائن اول هستی داشته باشد هر دو حادث و مخلوق میشوند، زیرا تعدد در قدیم بودن موجب محدود بودن هر دو از قدما شده، و هیچ کدام نامحدود و نامتناهی نخواهد بود. و از صفات کائن اول (مبدأ موجودات که پروردگار جهان و جهانیان است) این است که: ابدی و ازلی و نامحدود و نامتناهی بوده، و غنی بالذات و وجود فی ذاته داشته باشد. سوم - بلا حدود: پروردگار جهان که مبدأ همهی موجودات و کائن اول است، میباید کمترین قید و حدی نداشته باشد، خواه محدودیت ذاتی باشد چنانکه در موجودات علوی است، و یا محدودیت زمانی یا مکانی یا مادی باشد چنان که در جسمانیات و عالم ماده است، زیرا محدود بودن دلالت میکند بر محدود شدن نیرو و قوت و قدرت و علم و حیات، و چیزی که محدود شد، قهرا به اندازهی محدودیت خود ضعف و فقر و احتیاج بچیز خارجی پیدا خواهد کرد، در صورتی که خالق متعال و مبدأ جهان هستی میباید از جهت ذات و صفات و قوا نامتناهی و ازلی و ابدی و نامحدود (یعنی در زیر سلطهی حد نباشد) باشد. چهارم - و لا أعراض: اعراض عبارت از کیفیات و کمیات و حالاتی است که عارض موضوع شده، و موجب تحول و محدودیت آن میشود، مانند اشکال مختلف و انفعالات، و مقادیر، و بودن موضوع بهیئتهای مختلف. که عروض هر کدام از این اعراض موجب میشود محدود شدن و تحت نفوذ و تأثیر قرار گرفتن موضوع آنها. پس هر چیزی که در محل عوارض و موضوع اعراض قرار گرفت از عنوان کائن اول و مبدأ کاینات بودن خارج، تحت تأثیر و نفوذ آن اعراض واقع شده، و ممکن و حادث و محدود خواهد شد. پنجم - و لا یزال کذلک: مبدأ کاینات و پروردگار جهان حاکم بر زمان و مکان و قیود و حدود است، و هرگز تحت حکم و تأثیر قرار نمیگیرد، و زمان گذشته و آینده، و مکان نزدیک و دور و حدود مادی و معنوی، در مقابل عظمت و مقام جلال و نور او کوچکترین اثری نمیتواند داشته باشد، او حاکم و مسلط و نافذ و پدید آورندهی زمان و مکان و حدود است، و صفات او ذاتی است، و او بذاته حی و قادر و عالم و مرید است، و جریان زمان و مکان در عالم لاهوت هیچ گونه اثری ندارد. ششم - خلق مبتدعا: آری صفات علم و قدرت و اختیار و ارادهی او ذاتی است، و محتاج به تحصیل و تفکر و اندیشه و اختیار ندارد، او بنحو حضور و احاطه نوری ذاتی بر هر چیزی که بخواهد محیط و توانای مطلق بوده، و کمترین چیزی از احاطه علم و قدرت او بیرون نیست. هفتم - به اعراض و حدود مختلفة، خلق: ایجاد چیزی است بر کیفیت مخصوص، و تکون و موجود شدن ملازم است با حدوث و محدودیت، زیرا ایجاد شیء در صورتی صدق میکند که موجود نبوده است و سپس وجود و هستی یافته است. و دیگر آن که موجود شدن اگر در عالم جبروت و عقل و امر است، قهرا محدودیت ذاتی پیدا خواهد کرد. و اگر در عالم ملکوت و ملائکه است، محدودیت زمانی و هم ذاتی خواهد داشت. و اگر در ملکوت سفلی باشد، محدودیت مکانی هم اضافه خواهد شد. و اگر در عالم ماده باشد، محدودیت مادی هم پیدا خواهد کرد. پس به هر صورت به اقتضای ذات و طبیعت مخلوق، حدود مختلفی پیدا خواهد شد، و داشتن حد علامت مخلوق بودن و امکان میشود. و اما لحوق اعراض: اعراض مانند حدود از لوازم خلق باشد، و چون خلق ایجاد شیء است بر خصوصیات مخصوصه، پس خصوصیات توأم با خلق است، زیرا یکی از اعراض اصطلاحی کمیات است، که قابل قسمت و اندازه باشد، و کیفیات که هیأتهای مخصوص به نفس و محسوسات و انفعالات و استعدادیات است، و هیأتهای دیگری که نسبت به زمان یا مکان یا وضع داخلی یا خارجی و غیر اینهاست. هشتم - لا فی شیء اقامه: در اکثر اوقات، مردم که میخواهند چیزی را بسازند، با سه نقشه و برنامه آن را درست میکنند. اول - محلی مناسب در نظر میگیرند که آن را در آن محل بپا بدارند. دوم - ظرفی مهیا میکنند که حدود آن را در آن ظرف معین کنند. سوم - تمثال و شکلی مورد توجه قرار میدهند که مطابق آن تمثال و در مقابل آن، صنعت و عمل خود را به پایان برسانند. و هیچ صنعتکاری بدون این سه برنامه اقدام به عمل خود نمیکند. نهم - صفوة و غیر صفوة: یکی از مقدمات نظم در جهان و تدبیر امور جهانیان این است که: مخلوق جهان باید به طبقات مختلف و انواع گوناگون و طبیعتهای رنگارنگ و شکلهای متفاوت و صفات و اخلاق متمایز، و در نتیجه بمراتب و درجات متفاضل از لحاظ صفاء و طهارت و استعداد و نورانیت باطنی، خلق و تقدیر بشوند. زیرا در این صورت نیازمندیهای مردم و احتیاجات مختلف آنان از هر جهت، در جهات زندگی مادی و معنوی تأمین شده، و هر کسی به یاری و کمک دیگران میتواند در راه تحصیل معاش، تحصیل علم، کسب معرفت،انس با همدیگر، رفع حوائج، برطرف کردن موانع، مهیا کردن وسایل زندگی، مساعدت به همدیگر، و دستگیری از ضعفاء، بنحو احسن انجام داده، و موفق و سعادتمند باشد. و مخصوصا اختلاف طبقات و بودن طبقه بالا، کمک زیادی در تعلیم و تربیت و رشد اخلاقی مردم متوسط میکند. و در این مورد وجود افراد با صفا و برگزیده و کامل از لحاظ معنویت و روحانیت که بتوانند دیگران را به سوی کمال و سعادت رهبری کرده، و مشکلات سلوک آنان را روشن نموده، و احکام و معارف و حقایق و معنویات حقه را بیان کنند بسیار لازم و مهم است. پس معنای اختلاف طبقات از لحاظ صفا و طهارت و استعداد ذاتی، و نتایج و آثار آن معلوم گشت. پی نوشت : 1- عیون ، باب 12 ، حدیث 1 منبع: كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : یکشنبه 25 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
عن الحسین بن خالد قال: سمعت الرضا علیهالسلام یقول: «لم یزل الله عزوجل علیما قادرا حیا قدیما سمیعا بصیرا. فقلت له: یابن رسول الله ان قوما یقولون لم یزل الله تعالی عالما بعلم و قادرا بقدرة و حیا بحیاة و قدیما بقدم و سمیعا بسمع و بصیرا ببصر. فقال (ع): من قال ذلک و دادن به فقد اتخذ مع الله آلهة اخری، و لیس من ولایتنا علی شیء. ثم قال: لم یزل الله عزوجل علیما قادرا حیا قدیما سمیعا بصیرا لذاته، تعالی عما یقولون المشرکون و المشبهون علوا کبیرا» [1] . «شنیدم از امام علیهالسلام که میفرمود: همیشه خداوند متعال، علیم و قادر و حی و قدیم و سمیع و بصیر بوده است. عرض کردم: ای پسر پیغمبر (ص) جماعتی میگویند که خداوند عالم است بسبب علم، و قادر است بوسیله قدرت، و حی است با حیات، و قدیم است با صفت قدمت، و همچنین در سمیع و بصیر که با سمع و بصر است فرمود: اگر کسی چنین سخنی گفته و معتقد به آن باشد: با خدای عزیز خدایان و شرکایی گرفته، و او از دائره ولایت ما بیرون است. سپس فرمود: پیوسته خداوند به ذاته علیم و قادر و حی و قدیم و سمیع و بصیر است، و از قول مشرکین و تشبیه کنندگان منزه باشد». توضیح: 1- عالما بعلم: اشاعره و جمعی دیگر گویند که برای پروردگار متعال صفات قدیمی زائدی هست که در مقابل ذات او بوده، و خداوند بوسیله آنها متصف با صفات میشود، مانند عالم و قادر بودن او که بسبب علم و قدرت خارجی قدیم است. رجوع شود به شرح مواقف. 2- فقد اتخذ مع الله آلهة: در صورتی که برای این صفات تحقق و وجود خارجی قائل بشویم: لازم آید که در مقابل ذات ازلی پروردگار متعال به چیزهای دیگری که قدیمند، قائل بشویم، و در نتیجه همهی اینها وجود ذاتی و قدیمی پیدا کرده و از مرحله توحید خارج خواهیم شد. رجوع شود به باب یازده. 3- و لیس من ولایتنا: امام نماینده و مظهر عظمت و صفات و مقامات الهی و خلیفهی پروردگار متعال است در زمین و پیروی و اطاعت خداوند ملازم میشود با اطاعت امام. و کسی که از زیر برنامه و افکار و عقاید و مقررات دینی امام خارج شود از اطاعت و فرمان و حکومت حق الهی بیرون رفته است. پس میزان صد درصد صحیح برای اطاعت پروردگار متعال پیروی کردن از برنامههای عقیدتی و عملی امام است. 4- بصیرا لذاته: صفات خداوند متعال عین ذات او بوده و به هیچ نحوی جدایی و مغایرتی ندارد و بلکه ذات پروردگار متعال است که حق و ثابت و نامتناهی و غیر محدود بوده و صفات ثبوتیه دیگر همه از این ذات حق تجلی کرده و روی فهم ما اعتبار میشوند. توضیح آنکه: خداوند متعال من جمیع الجهات واحد و مجرد و نامحدود و غنی بالذات و واجب فی ذاته است، و هیچگونه ترکب و اثنیت در ذات مجرد واحد او نمیشود تصور کرد. و اتصاف با صفات موجب محدود بودن با صفات و تقید به آنها، و برخلاف احدیت ذاتی و تجرد و غناء فی ذاته میشود. آری توصیف ذات با صفات در هر مرحلهای تصور شود ملازم با حصول اختلاف و تعدد و فقر و محدودیت ذات گشته، و این معنی مخالف با وجوب و غیر متناهی بودن ذات احدیت خواهد بود. در خطبهی اول نهجالبلاغه میفرماید: کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه لشهادة کل صفة أنها غیر الموصوف و شهادة کل موصوف أنه غیر الصفة فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه - و اخلاص کامل در مقام توحید ذات در این است که صفات را از ذات او نفی کنیم، زیرا مفهوم صفت غیر از مفهوم موصوف است و مفهوم موصوف غیر از مفهوم صفت باشد. و این معنی در شرح خطبه توحیدیه مشروحا بیان شده است. و مظهر این حقیقت نفس مجرد و روحانی است که آن یک ذات واحد است، و در عین حال همه صفات و قوی را دارا بوده و ما بین ذات و صفات جدایی و مغایرتی نیست، مگر در مقام تعبیر و تفهیم و اعتبار که گفته میشود: نفس عالم و مرید وحی. پی نوشت : 1- عیون ، باب 11 ، حدیث 10 منبع: كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : یکشنبه 25 فروردین 1392 ::
خادم الرضا
1- عن ابنفضال، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلام، قال: «للامام علامات، یکون أعلم الناس و أحکم الناس و أکفی الناس و أتقی الناس و أحلم الناس و أشجع الناس و أسخی الناس و أعبد الناس، و یولد مختونا و یکون مطهرا و یری من خلفه کما یری من بین یدیه، و لا یکون له ظل» [1] . «حضرت رضا (ع) در حدیث مفصلی میفرماید: برای امام علامتهایی هست، و او عالمترین مردم و حاکمترین کفایت کنندهترین و متقیترین و حلیمترین و شجاعترین و عابدترین مردم باشد. و او متولد میشود در حالت ختنه شده و پاکیزه، و او از پشت سر میبیند همچنان که از مقابل میبیند، و برای او سایهای نباشد.» و فی حدیث آخر: «ان الامام مؤید بروح القدس، و بینه و بین الله عمود من نور یری فیه أعمال العباد، و کلما احتاج الیه لدلالة اطلع علیه. و یسبط له فیعلم و یقبض عنه فلا یعلم.» [2] . «و در حدیث دیگر است که: امام بسبب روح القدس تأیید و تقویت میشود، و در میان او و خداوند متعال عمود ممتدی است از نور که میبیند در آن اعمال بندگان را، و هر آنچه را که نیاز داشته باشد و بخواهد بداند از لحاظ به دست آوردن دلالت و راهنمایی به آن: آگاه و مطلع شود از آن، پس آن نور عمودی منبسط شود و در آن نور علم پیدا گردد، و چون منقبض و جمع شد نتوان علم پیدا کرد.» توضیح: در این دو حدیث شریف اشاراتی هست که لازم است توضیح داده شود: 1- یکون أعلم الناس و أحکم الناس: باید توجه داشت که این صفات تحصیلی و اکتسابی نیست، بلکه ذاتی است. زیرا امام فطرة مظهر و جلوهگاه صفات الوهیت است، و او ذاتا آیینه و نمودار اسماء الهی باشد، و او وجه الله است که مردم با مواجهه و نظر به روحانیت و نورانیت او نظر به خدا میکنند. اسماء الهی چون رحمن، کریم، حلیم، حکیم، حنان، برهان، جواد، ناصر، جلیل، دلیل، قدوس، عظیم، عالم، صادق، نور، بصیر، حمید، هادی و ولی، در وجود امام تکوینا تحقق پیدا کرده، و به این لحاظ صفات الهی را نشان میدهد. در عیون باب 20 حدیث 1 میفرماید: امامت خلافت پروردگار و خلافت رسول خداست، امام امین خدا در زمین و حجت او بر بندگان و خلیفه او در بلاد و دعوت کننده به سوی او میباشد، امام در زمان خود تنها و معادلی ندارد، و برای او در علم هم رتبهای نیست، و نظیر و مثلی او را نباشد، و به هر گونه فضیلتی ممتاز بوده، بدون آنکه آن فضائل با طلب و کسب تحصیل شود، بلکه از جانب خداوند بخشیده میشود. 2- بینه و بین الله عمود من نور: نور اگر در وجود خود بنده به لحاظ این که در نفس پاک اوست منظور شود، بسیار محدود و ضعیف خواهد شد. و اگر به لحاظ افاضه و اناره حق تعالی و بسط امتداد روحانی آن که تعلق به بندهای میگیرد، در نظر گرفته شود، این نوری خواهد بود که به دریای نامتناهی متصل میشود. و نور عمودی فیما بین پروردگار متعال و رسول و یا خلیفه او، نوری است که بنحو استمرار فیما بین خدا و ولی او ادامه داشته، و با این نور وسیع و نافذ و لطیف به هر جانبی که تاریک بوده و روشن بودن او اراده شود، توجه و احاطه و شهود روحی میگردد. و این معنی در هر شهود و دید یقینی انسان لازم و مسلم است، و البته خصوصیات آن به اختلاف مراتب فوق میکند، و حصول این مقام در امام توأم با تکوین و اعطاء و افضال و مشیت الهی است، و در مؤمنین از راه اکتساب و ریاضت و تزکیه و اعمال صالح تا زمینه، برای افاضات الهی و تعلق نور مهیا و مستعد گردد. و معنای - المؤمن ینظر بنور الله - همین است. 3- و یری من خلفه: منظور دیدن با چشم بدنی نیست، زیرا آن امر طبیعی مادی است که محتاج میشود به انعکاس صورت شیء مقابل در سطح شبکیه چشم تا بوسیله عصب باصره در مغز احساس گردد. بلکه دیدن با نور قوه باصرهی روحانی است که، به عکس باصره چشم، نور باصره قلب در اشیاء احاطه کرده و آنها را که مورد توجه قرار میگیرند درک میکند. و در این مورد فاصله مکانی مطرح نیست. و این باصره روحانی از محیط زمان و مکان بیرون است. و چون روحانیت و نورانیت امام در مرتبه اعلا و اتم است، او همینطوری که با چشم ظاهری در هر زمان و هر مکانی میبیند، با چشم باطنی روحی نیز میتواند در هر زمان و مکانی به هر چیزی که بخواهد ناظر باشد، و پشت سر او با پیش روی او هیچگونه فرقی پیدا نمیکند. و این نور باصره در محیط نورانیت نور عمودی فیما بین پروردگار متعال و ولی او صورت میگیرد، و در حقیقت رشته مخصوص و جزئی است از همان نور عمودی که ذکر شد. البته این دو نور در مؤمنینی هم که تهذیب شدهاند بمقدار استعداد ذاتی و تزکیه و تطهیر باطن پیدا میشود، زیرا مؤمن کامل مظهر صفات امام و نمایش دهنده و نمونهای از نورانیت امام علیهالسلام میباشد. 4- و یبسط له: بسط و قبض یعنی امتداد و اتساع پیدا کردن، و جمع کردن که تحت تسلط قرار گیرد. و چون خداوند متعال مالک مطلق و حاکم مطلق و فعال ما یشاء و بما یشاء و کیف یشاء است، قهرا تمام امور و همه حرکات و اعمال خارجی تحت نظر و صلاح بینی و نظم و اراده او انجام گرفته، و مخصوصا افاضات و بذل رحمت و بسط فیض و نور و هدایت و معرفت، در هر مرحله و در هر موضوع و در هر زمان و موردی باشد، تحت اختیار تام و نافذ و مشیت کامل و احاطه و علم او صورت میگیرد. پی نوشت ها : 1- عیون باب 19 ، حدیث 1 2-عیون باب 19 ، حدیث 2 منبع: كتاب امام رضا نوع مطلب : مقالات رضوی، برچسب ها : آخرین مطالب
درباره نگین توس تو رو تو قاب چشام جا می کنم اوج گلدسته رو پیدا میکنم گنبد زرد و تماشا می کنم حرف من حرف دلای بی کسه یه امام رضا دارم واسم بسه به نگین توس ، وبلاگ جامع رضوی خوش آمدید ، امیدواریم مطالب و امکانات سایت برای شما مفید واقع شود. مدیر وبلاگ : سید علی اکبر زمانی افتخارات وبلاگ : کسب رتبه ی دوم پنجمین جشنواره هشتمین خورشید لوگوی دوستان
منتخب سایر پایگاه ها
|
|